بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
128
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
( ما بعد از آنكه ديگربار بايشان « 1 » ) حجتهاى بسيار گرفتيم و از خون و مال ايشان ( از آن سمت انحراف و از آن بند انزجارى « 2 » ) بيزار شديم ، چون بحقيقت معلوم شد كه آن « 3 » اهل شقاوت را جز ببطش سياست « 4 » نخواهد بود مراسلت و مكاتبت يكسو نهاديم ، و شمشير قهر ( از ميان « 5 » ) بركشيديم ، و السيف اصدق ( انبا القلم « 6 » ) . روز « 7 » سهشنبه ( دوازدهم ماه بود كه لشكرهاى گران و سپاه بىكران « 8 » ) كه حد آن كس نداند و عد آن نتواند بپاى حصار رانديم « 9 » ، و بعض الحلم « 10 » عند الجهل للذلة اذعان * و فى الشر نجاة حين لا ينجيك احسان اعط اخاك تمرة فان ابى فجمرة ، و بندگان دولت و امراء حضرت اسباب جنك و خصومت بساختند و اعلام فتح و نصرت برافراختند ، و زلزلهء رعب و ولولهء خوف در دل زمين و تن روح الأمين افتاد ، و منهى اقبال بتلقين توفيق « 11 » نداء نصر من اللّه و فتح در داد ، و اقدام آن مخاذيل هم در دم ( از مواطى « 12 » ) قرار متزلزل شد ، و در يك لحظه آن حصن محكم و بقعهء معظم كه دل ما در گشادن آن بسته بود بمعاونت ( نويد بنصرة « 13 » ) من يشاء قهرا و خيرا « 14 » مسلم و مستخلص گشت ، و حشم منصور روى بنهب و غارت و تخريب عمارت خواستند آورد ، ما بر قضيت عدل و نصفت و موجب كمال و وفور رحمت و شفقت خويش - كه مستدعى دوام دولت و موجب مزيد بسطت آن را مىدانيم و چنين لطيفها « 15 » كه ساخته مىشود نتيجهء آن مىشناسيم - بساط امان بر بسيط آن بقعهء امان « 16 » گسترانيديم ، و حشم منصور را لا زالت ( محفوفة بالنصر « 17 » ) راياتهم از « 18 » پاى حصار و سر ديوار
--> ( 1 ) بر ايشان . ( 2 ) سا . ( 3 ) سا . ( 4 ) ضا ، از آن سمت انحرافى و از آن پند انزجارى . ( 5 ) را از نيام . ( 6 ) انباء امن الكتب . ( 7 ) و روز . ( 8 ) دوا نزد هم با لشكرهاى گران . ( 9 ) ضا ، شعر . ( 10 ) العلم . ( 11 ) سا . ( 12 ) مواطى ( ش ، جمع موطىء بمعنى جاى پا ) . ( 13 ) يؤيد بنصره . ( 14 ) و جبرا . ( 15 ) لطفها . ( 16 ) ايمان . ( 17 ) بالنصر محفوفة . ( 18 ) بر .